امشب "
گوئیا عزم ندارد که شود روز امشب
یا درآید ز در آن شمع شب افروز امشب
گر بمیرم بجز از شمع کسی نیست که او
برمن خسته بگرید ز سر سوز امشب
مرغ شب خوان که دم از پردهی عشاق زند
گو نوا از من شبخیز بیاموز امشب
چون شدم کشتهی پیکان خدنک غم عشق
بردلم چند زنی ناوک دلدوز امشب
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 22:46 توسط نوید
|