کیست در این شهر که او مست نیستکیست که از دمدمه روح قدسکیست که هر ساعت پنجاه بارچیست در آن مجلس بالای چرخمینهلد می که خرد دم زندجان بر او بسته شد و لنگ ماندبوالعجب بوالعجبان را نگربرپرد آن دل که پرش شه شکستنیست شو و واره از این گفت و گوی
کیست در این دور کز این دست نیستحامله چون مریم آبست نیستبسته آن طره چون شست نیستاز می و شاهد که در این پست نیستتا بنگویند که پیوست نیستزانک از این جاش برون جست نیستهیچ تو دیدی که کسی هست نیستبر سر این چرخ کش اشکست نیستکیست کز این ناطقه وارست نیست
" حضرت مولانا "
+ نوشته شده در دوشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 23:15 توسط نوید
|
انگور باید مست خوابت کرده باشد تا ساقی از مستان حسابت کرده باشد مستی به سر سنگینی و دیوانگی نیست میخانه باید انتخابت کرده باشد