ساقیا بیگه رسیدی می بده مردانه باشسر به سر پر کن قدح را موی را گنجا مدهچون ز خود بیگانه گشتی رو یگانه مطلقیدرهای باصدف را سوی دریا راه نیستبانگ بر طوفان بزن تا او نباشد خیره کشکاسه سر را تهی کن وانگهی با سر بگولانه تو عشق بودست ای همای لایزال
ساقی دیوانگانی همچو می دیوانه باشوان کز این میدان بترسد گو برو در خانه باشبعد از آن خواهی وفا کن خواه رو بیگانه باشگر چنان دریات باید بیصدف دردانه باششمع را تهدید کن کای شمع چون پروانه باشکای مبارک کاسه سر عشق را پیمانه باشعشق را محکم بگیر و ساکن این لانه باش
" حضرت مولانا "
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 10:46 توسط نوید
|
انگور باید مست خوابت کرده باشد تا ساقی از مستان حسابت کرده باشد مستی به سر سنگینی و دیوانگی نیست میخانه باید انتخابت کرده باشد