نرم نرمک سوی رخسارش نگرچون بخندد آن عقیق قیمتیسر برآر از مستی و بیدار شواندرآ در باغ بیپایان دلشاخههای سبز رقصانش ببینچند بینی صورت نقش جهانحرص بین در طبع حیوان و نباتحرص و سیری صنعت عشقست و بسگر ندیدی عشق رنگ آمیز رابا چنین دشوار بازاری که اوست
چشم بگشا چشم خمارش نگرصد هزاران دل گرفتارش نگرکار و بار و بخت بیدارش نگرمیوه شیرین بسیارش نگرلطف آن گلهای بیخارش نگربازگرد و سوی اسرارش نگربعد از آن سیری و ایثارش نگرگر ندیدی عشق را کارش نگررنگ روی عاشق زارش نگربا زر و بیزر خریدارش نگر
"شمس الحق تبریزی "
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 20:0 توسط نوید
|
انگور باید مست خوابت کرده باشد تا ساقی از مستان حسابت کرده باشد مستی به سر سنگینی و دیوانگی نیست میخانه باید انتخابت کرده باشد