نرم نرمک سوی رخسارش نگرچون بخندد آن عقیق قیمتیسر برآر از مستی و بیدار شواندرآ در باغ بی​پایان دلشاخه​های سبز رقصانش ببینچند بینی صورت نقش جهانحرص بین در طبع حیوان و نباتحرص و سیری صنعت عشقست و بسگر ندیدی عشق رنگ آمیز رابا چنین دشوار بازاری که اوست چشم بگشا چشم خمارش نگرصد هزاران دل گرفتارش نگرکار و بار و بخت بیدارش نگرمیوه شیرین بسیارش نگرلطف آن گل​های بی​خارش نگربازگرد و سوی اسرارش نگربعد از آن سیری و ایثارش نگرگر ندیدی عشق را کارش نگررنگ روی عاشق زارش نگربا زر و بی​زر خریدارش نگر

 

"شمس الحق تبریزی "