پیش از آن کاندر جهان باغ و می و انگور بودما به بغداد جهان جان اناالحق میزدیمپیش از آن کاین نفس کل در آب و گل معمار شدجان ما همچون جهان بد جام جان چون آفتابساقیا این معجبان آب و گل را مست کنجان فدای ساقیی کز راه جان در میرسدما دهانها باز مانده پیش آن ساقی کز اویا دهان ما بگیر ای ساقی ور نی فاش شدشهر تبریز ار خبر داری بگو آن عهد را
از شراب لایزالی جان ما مخمور بودپیش از آن کاین دار و گیر و نکته منصور بوددر خرابات حقایق عیش ما معمور بوداز شراب جان جهان تا گردن اندر نور بودتا بداند هر یکی کو از چه دولت دور بودتا براندازد نقاب از هر چه آن مستور بودخمرهای بیخمار و شهد بیزنبور بودآنچ در هفتم زمین چون گنجها گنجور بودآن زمان کی شمس دین بیشمس دین مشهور بود
" مولانا "
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 0:8 توسط نوید
|
انگور باید مست خوابت کرده باشد تا ساقی از مستان حسابت کرده باشد مستی به سر سنگینی و دیوانگی نیست میخانه باید انتخابت کرده باشد